أبو الحسن الشعراني
212
پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى)
ارميا نام داشت ، در عالم مكاشفه استخوانهاى پوسيده را يافت كه زنده شدند و تأويل آن حيات بنى اسرائيل است و آزادى آنها از اسارت بابل و برگشتن به موطن خود و آباد شدن بيت المقدس پس از صد سال . و چند بار گفتهايم : سخنان مفسّران يهود و نصارى و حكايات و قصص ايشان اعتبار ندارد . « 1 » مؤلف : در شاذّ قتاده و عطا و ايوب ننشره بالرا و ضمّ النون و كسر الشين أي نحييها كه چگونه زنده كنم آن را ، يقال : انشر اللّه الموتى نشرا فنشروهم نشورا ، قال اللّه تعالى ثمّ إذا شاء انشره و قال تعالى و كذلك النشور . و قال حارثة بن بدر الغداني : فأنشر موتيها و أقسط بينها * فبان فقد ثابت إليها عقولها علّامه شعرانى : حارثة بن بدر از بنى غدانه ؛ شعبهاى از بنى تميم ، در صدر اسلام از شعراى متوسّط بود و ظاهرا در صباوت عهد رسول صلّى اللّه عليه و آله را دريافت و در جنگ دولاب نزديك اهواز كه ميان خوارج و عمّال ابن زبير اتفّاق افتاد ، شركت كرد و ترجمهء او در جلد 18 اغانى آمده است و اين بيت را منسوب به وى در جايى نيافتم معنى اين است كه مردگان آنها را زنده كرد و به عدل ميان آنها داورى فرمود و كار روشن شد و خرد به سر آنها باز آمد . « 2 » قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي . « 3 » مؤلف : ابراهيم عليه السّلام گفت : بار خدايا ! من دانم كه تو قادرى بر آنكه اين را از شكم اين جانوران پراكنده جمع كنى و زنده كنى و لكن مىخواهم تا معاينه بينم آنچه بدليل مىدانم . خداى تعالى او را بر سبيل تقرير گفت : أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ ؛ ايمان ندارى به احياى موتى ؟ با آنكه دانست كه او ايمان دارد و لكن براى تقرير گفت تا او بگويد : بلى ، ايمان دارم و لكن تا دلم ساكن شود ، يعنى آنچه به دليل مىدانم ، بر وجهى كه شكّ و
--> ( 1 ) . همان ، ص 346 . ( 2 ) . همان ، ص 347 . ( 3 ) . بقره ( 2 ) آيهء 260 .